نوعی از کارآفرینان هستند که شرکتی را تأسیس میکنند چون شکافی در بازار دیدهاند. سپس نوعی دیگر هستند که شرکت تأسیس میکنند چون سعی دارند دنیای اطرافشان را درک کنند. وقتی اریک آسوما، بنیانگذار The Kenyan Wall Street را ملاقات کردم، به نظرم رسید که به گروه دوم تعلق دارد.
او با تماشای کسبوکارهای کوچک والدینش بزرگ شد، جایی که هر شیلینگ اهمیت داشت و هر تصمیمی پیامدهای دور و درازی داشت. مدتها پیش از آنکه خودش بنیانگذار شود، شاهد عینی واقعیتهای ساختن یک شرکت از صفر بود. او به والدینش اعتبار میدهد که انضباط و انعطافپذیری را در او نهادینه کردند و این خصوصیات بعدها مسیر کارآفرینانهاش را شکل دادند.

در سال ۱۳۹۳ (۲۰۱۴)، در حالی که در بورس اوراق بهادار نایروبی (NSE) کار میکرد، The Kenyan Wall Street را به عنوان یک پروژه جانبی آغاز کرد. در ابتدا، چیزی بیش از یک سرگرمی نبود—پلتفرمی برای توضیح بازارها و ارائه اطلاعاتی به سرمایهگذاران که اغلب یافتن یا درک آنها دشوار بود. بیش از یک دهه بعد، آن سرگرمی به Wall Street Africa تبدیل شده است، یک کسبوکار هوش مالی که رسانه، داده و رویدادها را در بر میگیرد و به جامعه رو به رشدی از سرمایهگذاران در سراسر قاره خدمت میکند.
در یک تماس ویدیویی، درباره بزرگ شدن در کنار کارآفرینان، روزهای اولیه ساختن یک شرکت رسانه مالی زمانی که کمتر کسی باور داشت بازاری برای آن وجود دارد، تحول از محتوا به هوش، و اینکه چرا او معتقد است اکوسیستم سرمایهگذاری آفریقا هنوز از مشکل اطلاعات رنج میبرد، صحبت کردیم. همچنین درباره میراث بحث کردیم. آسوما میگوید میخواهد نه فقط به عنوان بنیانگذار یک شرکت، بلکه به عنوان کسی که زیرساختهای حیاتی ساخت که به سرمایهگذاران کمک کرد بازارها را بهتر درک کنند، به یاد آورده شود.
او میگوید آینده امیدوارکننده به نظر میرسد. اما مثل بسیاری از بنیانگذاران، به نظر میرسد بیشتر به کار ساختن علاقه دارد تا به مقصد.
این مصاحبه برای اختصار و وضوح ویرایش شده است.
چه تجربیاتی از دوران کودکیتان نحوه تفکر شما درباره پول، فرصت و تحرک اقتصادی امروز را شکل داد؟
بیشتر به تربیت بر میگردد. در خانهای بزرگ شدم که کارآفرینی یک ایده انتزاعی نبود؛ زندگی روزمره بود. والدینم کسبوکارهای کوچک داشتند و من از نزدیک تماشا کردم که چطور آن کسبوکارها شروع شدند، ادامه یافتند و گاهی بعد از ناکامیها دوباره ساخته شدند. جذاب نبود، اما شکلدهنده بود.
آن محیط طرز تفکر شما را شکل میدهد. زود یاد میگیرید که منابع محدودند، اما تخیل نه. همچنین یاد میگیرید که تلاش به آرامی، اغلب به صورت نامرئی، قبل از اینکه نتیجه معناداری تولید کند، ترکیب میشود. والدینم این را به عنوان یک فلسفه مطرح نکردند؛ فقط همینطور زندگی میکردند. چیز کوچکی شروع میکنید، ادامه میدهید، تنظیم میکنید، دوباره تلاش میکنید.
چیزی که بیشتر در ذهنم ماند، انضباط پشت کارآفرینی بود. هیچ چیزی هدر نمیرفت—نه وقت، نه فرصت، نه تلاش. این ذهنیت احترامی برای خود کار ایجاد میکند، صرفنظر از مقیاس.
از پسزمینهای بسیار متواضع آمدیم، بنابراین تحرک اقتصادی هرگز مفروض نبود. چیزی بود که باید فعالانه به سمتش کار میکردید. اما والدینم این باور را در من ایجاد کردند: اگر کار کنید و پایدار بمانید، فرصتها سرانجام ظاهر میشوند. نه همیشه به شیوههای قابل پیشبینی، اما میآیند. آن باور تأثیر گذاشته است بر نحوه تفکرم درباره ساختن کسبوکارها و رویارویی با ناکامیها. حتی امروز هم به آن شرطیسازی اولیه بر میگردم: کوچک شروع کنید، ثابت بمانید و به این اعتماد کنید که ترکیب در نهایت کار خودش را میکند.
پیش از وجود Kenyan Wall Street، چه چیزی را فکر میکردید در اکوسیستم اطلاعات مالی و تجاری آفریقا وجود ندارد؟
کمتر یک ایده بزرگ بود و بیشتر مشاهدهای که با گذشت زمان انباشته شد. در بورس اوراق بهادار کار میکردم و شاهد عینی نحوه حرکت اطلاعات—یا عدم حرکت آن—در سیستم بودم. چیزی که مرا شگفتزده کرد این بود که همه چیز چقدر پراکنده و دستی بود.
بازارهای آفریقا بازده، فعالیت و اهمیت اقتصادی واقعی داشتند، اما زیرساخت اطلاعاتی بسیار عقبتر از بازارهای توسعهیافتهتر بود. داده همیشه در زمان واقعی قابل دسترسی نبود. گاهی اصلاً ساختار نداشت. حتی عملکردهای پایه بازار—قیمتگذاری اوراق، بازده، محاسبات—اغلب از طریق صفحات گسترده جداگانهای که توسط مؤسسات مختلف نگهداری میشدند، انجام میشد. هیچ سیستم یکپارچهای از حقیقت وجود نداشت.
با این حال درآمد ثابت بر بازارهای سرمایه آفریقا تسلط دارد و در برخی بازارها بیش از ۷۰٪ از فعالیت را تشکیل میدهد. در حالی که توجه جهانی اغلب به سمت سهام کشیده میشود، موتور واقعی سیستم در گوشهای نسبتاً مبهم از امور مالی رخ میداد. مؤسسات تصمیمات چند میلیون دلاری با اتوماسیون محدود و خطوط لوله داده ناسازگار میگرفتند. کمبود هوش نبود؛ کمبود زیرساخت بود.
این جهت آنچه را که در نهایت در تقاطع هوش بازارهای سرمایه، رسانه مالی و ابزارهای سازمانی ساختیم، شکل داد. تفکر از رویکرد رسانه-محور به چیز گستردهتری تکامل یافت: بدون اینکه ابتدا لایه اطلاعاتی که آنها را پشتیبانی میکند ساخته شود، نمیتوان بازارهای مؤثری ساخت.
وقتی The Kenyan Wall Street را راهاندازی کردید، چه مشکلی را سعی داشتید حل کنید، و آن چشمانداز چگونه به Wall Street Africa تبدیل شده است؟
وقتی آنچه بعداً The Kenyan Wall Street شد را حدود سال ۱۳۹۳ (۲۰۱۴) شروع کردم، در اصل یک ایده تجاری نبود، بیشتر یک پروژه جانبی بود. در بورس اوراق بهادار کار میکردم و دوستان مدام میپرسیدند چطور میتوانند به اطلاعات بازار دسترسی داشته باشند. آن سؤال مدام تکرار میشد و شکافی را آشکار کرد که در داخل سیستم بودم آن را بدیهی فرض کرده بودم.
داخل بورس هم چیز غیرمعمولی متوجه شدم: جریان اطلاعات خودکار نبود. در بازارهای توسعهیافتهتر، اعلامیهها از طریق سیستمهای یکپارچه محکم حرکت میکنند؛ همه آنها را همزمان دریافت میکنند. در مورد ما، اطلاعات میتوانست به صورت فیزیکی به بورس برسد و ساعتها یا حتی روزها در پذیرش بماند قبل از اینکه به بازار گستردهتر برسد. آن تأخیر، در امور مالی، نه فقط ناکارآمد است؛ ماهوی است.
شروع کردم به اشتراکگذاری غیررسمی تکههایی از اطلاعات آنلاین. در ابتدا، کنجکاوی محور بود. فکر نمیکردم این یک محصول است. اما اتفاق جالبی افتاد: مخاطبان به سرعت گسترش یافتند. شروع کردم به دریافت پیام از سرمایهگذاران—برخی در دبی، برخی دیگر در اروپا—که بینشهای عمیقتری درباره شرکتهای خاص میخواستند. اینها خوانندگان عادی نبودند؛ بازیگران سازمانی بودند که تصمیمات تخصیص واقعی میگرفتند.
در برابر این ایده که این میتواند به یک کسبوکار رسمی تبدیل شود مقاومت کردم. به عنوان تحلیلگر آموزش ندیده بودم. اما تقاضا به رشد ادامه داد و بازخورد ثابت شد: پلتفرمی بسازید که این اطلاعات بتواند درست در آن زندگی کند. آن بذر اولیه بود. با گذشت زمان، لایه رسانهای به زیرساخت داده و ابزارها منجر شد. جاهطلبی گستردهتر ساختن زیرساخت اطلاعاتی برای بازارهای آفریقا در مقیاس شد.
آیا لحظه تعریفکنندهای بود که متوجه شدید فقط یک پلتفرم رسانهای نمیسازید، بلکه یک شرکت اطلاعات مالی گستردهتر میسازید؟
بله، چند لحظه این را روشن کرد. یکی از اولین نشانهها، نوع کاربرانی بود که با پلتفرم درگیر میشدند: تصمیمگیرندگان. سرمایهگذاران سازمانی شروع کردند به تکیه بر اطلاعات برای راهنمایی تصمیمات تخصیص. در برخی موارد، یک سرمایهگذار یک مطلب میخواند و با درخواست تحلیل عمیقتر یا تعامل مستقیم با رهبری شرکت تماس میگرفت—گاهی درخواست مصاحبه با مدیران عامل میکرد به خصوص چون قبل از استقرار سرمایه به زمینه بیشتری نیاز داشتند.
این نحوه درکم از نقش پلتفرم را تغییر داد. دیگر فقط درباره انتشار اطلاعات نبود؛ درباره شکل دادن تصمیمات در زمان واقعی بود. در آن نقطه، اعتماد محوری شد. در بازارهای مالی، اطلاعات فقط زمانی ارزشمند است که معتبر باشد. اگر اعتماد بشکند، کل سیستم ارزش خود را از دست میدهد. متوجه شدیم که فقط یک محصول رسانهای نمیسازیم؛ یک زیرساخت اعتماد میسازیم. دقت، ثبات و صداقت محصول واقعی شدند.
سختترین لحظات کدام بودند، و چه چیزی باعث شد ادامه دهید؟
سختترین لحظات همیشه دراماتیک نیستند؛ اغلب مداوم هستند. یکی از پایدارترین چالشها محدودیت منابع بود، به خصوص در مراحل اولیه. تصمیم آگاهانه گرفتیم که به شدت به منابع مالی خارجی تکیه نکنیم. این به معنای ساختن آهسته، با منابع محدود و تمرکز بر پایداری از روز اول بود. آسان نبود، اما انضباط را اجباری کرد.
لحظاتی بود که سازمانهای رسانهای بزرگتر وارد همان فضا شدند و فشار رقابتی ایجاد کردند. به جای اینکه ما را منصرف کند، اهمیت ثابت ماندن را تقویت کرد. اصل راهنما ساده بود: اگر به ارائه هوش قابل اعتماد ادامه میدادیم، با گذشت زمان، بازار ارزش را تشخیص میداد. حتی در دورههای دشوار، به ساختن ادامه دادیم. آن ثبات به عامل تمایز تبدیل شد.
سالهای اولیه را چگونه تأمین مالی کردید، و چه فداکاریهای شخصی کردید؟
سالهای اولیه عمدتاً خودتأمینمالی بود. به درآمد مشتریان اولیه تکیه کردیم و عملیات را بسیار ناب نگه داشتیم. هیچ بافر سرمایه خارجی وجود نداشت، بنابراین هر تصمیمی باید با دقت گرفته میشد. تمرکز همیشه بر اطمینان از اینکه تعهدات به تیم و شرکای اصلی ابتدا برآورده میشوند، بود. این به معنای انجام مبادلات در جای دیگری بود. انضباط بقا در ابتدا بیشتر از جاهطلبی مقیاس اهمیت دارد. فداکاریهای شخصی وجود داشت، مثل بیشتر سرمایهگذاریهای مرحله اولیه، اما باور زیرین این بود که اگر پایه محکم باشد، ساختار میتواند بعداً ساخته شود.
چه بخشی از ساختن یک شرکت رسانه و اطلاعات آفریقایی را مردم هرگز نمیبینند؟
ثبات. این بخشی است که اغلب نامرئی است. مردم نتایج را میبینند—گزارشهای منتشر شده، رویدادها، اعلامیهها—اما به ندرت سالهای تکرار که پیش از آنها میآیند. آنچه بیشترین اهمیت داشته است، هر روز حاضر بودن و تمرکز بر یک حوزه خاص است: بازارهای مالی، جریانهای سرمایه و سیستمهای اطلاعاتی. با گذشت زمان، آن ثبات به اعتبار تبدیل میشود. و اعتبار، در این فضا، همه چیز است. تعیین میکند که آیا مؤسسات به دادههای شما اعتماد میکنند، آیا سرمایهگذاران به تحلیل شما تکیه میکنند، و آیا به اتاقهای تصمیمگیری دعوت میشوید. بیشتر اینها مدتها قبل از اینکه کسی متوجه شود ساخته میشود.
Wall Street Africa اکنون رسانه، هوش، داده، رویدادها و فناوری را در بر میگیرد. همه این قطعات چگونه کنار هم قرار میگیرند؟
همه آنها در یک زنجیره منطق واحد قرار دارند. رسانه نقطه ورود است؛ دیده شدن و اعتماد ایجاد میکند. از آنجا، هوش با ساختاردهی و تفسیر داده عمق میسازد. سپس ابزارها آن هوش را برای تصمیمگیری عملی میکنند. رویدادها یک لایه انسانی اضافه میکنند و تخصیصدهندگان سرمایه، بنیانگذاران و مؤسسات را گرد هم میآورند. فناوری سپس لایه توزیع و مقیاسبندی میشود. ایده تجزیه نیست بلکه یکپارچهسازی است. هر لایه دیگری را تقویت میکند.
شما چشماندازی از ساختن معادل آفریقایی Bloomberg را توصیف کردهاید. این در عمل چه شکلی دارد؟
مقایسه بیشتر جهتدهنده است تا تحتاللفظی. شرکتهایی مثل Bloomberg سیستمهای عمیقاً جاسازی شده برای بازارهای جهانی ساختهاند، اما آفریقا از نظر تاریخی در حاشیه آن زیرساخت بوده است. آنچه از دست رفته نه فقط داده بلکه زیرساخت مخصوص زمینه است. بازارهای آفریقا پراکنده، ناهموار از نظر نقدینگی و اغلب کمابزار هستند. سیستمهای جهانی همیشه ظرافت مورد نیاز برای تصمیمگیری مؤثر را ضبط نمیکنند.
فرصت این نیست که Bloomberg را تکرار کنیم، بلکه چیزی بسازیم که با واقعیتهای آفریقا تطبیق داده شده است—ابزارهایی که به صندوقهای متوسط، مدیران دارایی محلی و سرمایهگذاران سازمانی نوظهور که نمیتوانند هزینههای ترمینال جهانی را توجیه کنند، خدمت میکنند، و همچنین مجموعهدادههای عمیقتر حاکمیتی و شرکتی که اغلب وجود ندارند. جاهطلبی این است که بازارهای آفریقا را برای شرکتکنندگان محلی و جهانی قابل فهمتر و قابل سرمایهگذاریتر کنیم.
بازارهای سرمایه آفریقا چه چیزی درباره رابطه بین اطلاعات، شفافیت و توسعه اقتصادی به شما آموخته است؟
رابطه مستقیم است. جریان سرمایه به سمت اطمینان میرود. اطمینان بر پایه شفافیت ساخته میشود. شفافیت به اطلاعات بستگی دارد. وقتی اطلاعات ناقص یا پراکنده است، عدم اطمینان افزایش مییابد. وقتی عدم اطمینان افزایش مییابد، سرمایه گرانتر میشود یا کاملاً عقبنشینی میکند. برعکس، وقتی اطلاعات بهتر میشود، بازارها کارآمدتر میشوند. کشف قیمت بهتر میشود. مشارکت افزایش مییابد. این شکاف ساختاری است که سعی داریم به آن بپردازیم.
بزرگترین سوءتفاهم سرمایهگذاران جهانی درباره بازارهای مالی آفریقا چیست؟
یکی از بزرگترین سوءتفاهمها این است که آفریقا یک بازار واحد است. در واقعیت، مجموعهای از سیستمهای بسیار متمایز است. کنیا، نیجریه، تانزانیا، اوگاندا، اتیوپی—همه آنها به شکل متفاوتی عمل میکنند. بازارهای اوراق در برخی کشورها غالب هستند، سهام در کشورهای دیگر. محیطهای سیاستی به طور قابل توجهی متفاوت است.
سوءتفاهم دیگری به بازده مربوط میشود. این باور پایدار وجود دارد که بازارهای آفریقا بازده رقابتی ایجاد نمیکنند. اما این دقیق نیست. در سالهای اخیر، چندین بازار آفریقایی بازدههایی فراتر از معیارهای جهانی ارائه دادهاند. چالش عملکرد نیست؛ درک و دسترسی است. سرمایهگذاران جهانی اغلب فاقد اطلاعات دقیق لازم برای درک صحیح این بازارها هستند.
کدام تصمیم شخصی بیشترین تأثیر را بر رشد Wall Street Africa داشت؟
یکی از مهمترین تصمیمات این بود که وقتی فرصت پیش آمد، کسبوکار رسانه را نفروشیم. پیشنهاداتی روی میز بود و مسیر خروج سادهتری بود. اما تصمیم گرفتیم نگه داریم و در عوض محدوده را گسترش دهیم. تصمیم کلیدی دیگر آوردن افراد مناسب برای کمک به ساختن سازمان بود—تغییر از اجرای بنیانگذار محور به مقیاسبندی تیم محور. در نهایت، تمرکز بر ساختن چیزی گستردهتر از رسانه بود: یک سیستم اعتماد، زیرساخت داده و پلتفرم سازمانی بلندمدت. این نیاز به صبر نسبت به سود کوتاهمدت داشت.
اگر Wall Street Africa در دهه آینده موفق شود، امیدوارید چه نقشی در تحول اقتصادی آفریقا داشته باشد؟
هدف ساده است: کمک به ساختن زیرساختی که بازارهای آفریقا را شفافتر، کارآمدتر و قابل دسترستر میکند. اگر به تخصیص بهتر سرمایه، درک بهتر سرمایهگذار و ارتباط قویتر بازار کمک کنیم، به آنچه در نظر داشتیم دست یافتهایم.
دوست دارید میراث Wall Street Africa چه باشد؟
که به قابل دسترستر شدن اطلاعات مالی کمک کردیم. برای مدت طولانی، هوش بازار با کیفیت بالا در تعداد کمی از مؤسسات متمرکز بود. گسترش آن دسترسی—به کارآفرینان، دانشجویان، سرمایهگذاران و سیاستگذاران—محور مأموریت است.
به یک بنیانگذار جوان آفریقایی که میخواهد یک مؤسسه ماندگار بسازد نه یک شرکت نوآفرین موفق، چه توصیهای میدهید؟
بلندمدت فکر کنید. بیشتر بنیانگذاران دست کم میگیرند که ساختن مؤسسه معنادار چقدر طول میکشد. یک بازی چرخه کوتاه نیست. بر پایهها تمرکز کنید نه چرخههای منابع مالی. چیزی بسازید که بتواند دورههای محدودیت را تحمل کند. بازارها تغییر میکنند. فناوریها تکامل مییابند. اما اعتماد، هنگامی که به طور مداوم ساخته شود، با گذشت زمان ترکیب میشود. ماندگارترین شرکتها آنهایی هستند که مشکلات واقعی را حل میکنند و به اندازه کافی منضبط میمانند تا در سراسر چرخهها مرتبط بمانند. این کار واقعی است.
