ساردانا اعتماد به نفس آرامی دارد که نشان‌دهنده راحتی او با عدم قطعیت است، هرچند او اصرار دارد که تمام عمر بی‌قرار بوده، نسبت به آرامش و حرفه‌ای بودن مشکوک بوده و دائماًساردانا اعتماد به نفس آرامی دارد که نشان‌دهنده راحتی او با عدم قطعیت است، هرچند او اصرار دارد که تمام عمر بی‌قرار بوده، نسبت به آرامش و حرفه‌ای بودن مشکوک بوده و دائماً

هم‌بنیان‌گذار Craydel، مانیش سردانا، یک شغل پردرآمد را رها کرد تا از صفر شروع کند

2026/06/19 18:33
مدت مطالعه: 15 دقیقه
برای ارائه بازخورد یا طرح هرگونه نگرانی درباره این محتوا، لطفاً با ما از طریق [email protected] تماس بگیرید.

دفاتر Craydel، یک شرکت فناوری آموزشی کنیایی که دانشجویان آفریقایی را به دانشگاه‌های جهانی متصل می‌کند، یک طبقه با پارتیشن‌های شیشه‌ای در The Pavilion در خیابان Lower Kabete را اشغال کرده است، دور از ترافیک همیشگی و سروصدای ساخت‌وساز نایروبی. از پشت دیوارهای شفاف، تقریباً هیچ چیزی پنهان نیست. مشاوران دانشجویی در حال پاسخ دادن به تماس‌های نگران‌آور والدین و دانشجویان هستند، در حالی که مدیران محصول دور لپ‌تاپ‌ها جمع شده‌اند. 

دفتر مانیش ساردانا در وسط همه این‌ها قرار دارد، و این کاملاً عمدی است. از یک طرف تیم عملیات است؛ از طرف دیگر، مهندسانی که موتور هوش مصنوعی (AI) را می‌سازند که ابزار تطبیق تحصیل در خارج از کشور Craydel را تغذیه می‌کند. هیچ دفتر گوشه‌ای مرعوب‌کننده‌ای وجود ندارد که هم‌بنیان‌گذار و مدیرعامل را از افرادی که به او در ساختن شرکت کمک می‌کنند جدا کند. 

او می‌پرسد آیا دوست دارم چای بخورم. برای خودش قهوه سفارش می‌دهد.

ساردانا اعتماد به نفس آرامی دارد که نشان‌دهنده کسی است که با عدم قطعیت راحت است. او می‌گوید که تمام عمرش را در بی‌قراری، بدبینی نسبت به آسایش، و جستجوی مداوم برای هدف گذرانده است. بزرگ‌شده در یک خانواده متوسط در هند، او یک جایگاه در مدرسه معتبر اقتصاد دهلی را رها کرد و پس از بیش از یک دهه، از یک حرفه پرواز در WPP Scangroup، یک شرکت بازاریابی و ارتباطات، فاصله گرفت تا Craydel را از خراش بسازد.

پنج سال بعد، او می‌گوید هیچ پشیمانی ندارد.

او تصور می‌کند که هنوز در حال ساختن است، هنوز در جستجوی مشکل بعدی برای حل کردن، تا بستر مرگش. این بی‌قراری بدون هزینه نبوده است. خانواده‌اش، به اعتراف خودش، بخشی از آن بار را حمل کرده است. 

«الان ۱۸ سال است که ازدواج کرده‌ام،» او با خنده می‌گوید. «پس حتماً یک کار درست انجام داده‌ام.»

وقتی از او می‌خواهیم بگوید موفقیت در نهایت چه شکلی دارد، می‌گوید بستگی دارد به اینکه آیا فرزندانش، والدینش، و نزدیک‌ترین افراد به او به زندگی‌ای که انتخاب کرد تا بسازد، افتخار می‌کنند یا نه.

این مصاحبه برای طول و وضوح ویرایش شده است.

شما در هند بزرگ شدید، در قاره‌های مختلف کسب‌وکار ساختید، و در نهایت آفریقا را انتخاب کردید. چه بخشی از خودتان را دنبال می‌کردید که در جاهای دیگر نمی‌توانستید پیدا کنید؟

چند چیز. اول، هر سه هم‌بنیان‌گذار در کنیا مستقر بودند، پس این ما را اینجا لنگر انداخت. اما شخصاً، من گزینه برگشتن به هند و شروع کاری در آنجا را داشتم. انتخاب کردم که نروم، چون این قاره به من بسیار سخاوتمندانه رفتار کرده است. در هند شرکتم را فروخته بودم و وقتی فرصت آمدن به کنیا را پیدا کردم، سردرگم بودم. اینجا یک حرفه موفق ساختم، خیلی به دست آوردم، و احساس کردم باید چیزی پس بدهم.

این برایم مهم بود چون می‌بینم خیلی از غریبه‌ها می‌آیند، چند سال کار می‌کنند، پول در می‌آورند، و می‌روند. خیلی کم واقعاً می‌مانند و به ساختن چیزی ماندگار کمک می‌کنند. برای من، آن تعهد واقعی بود—تقریباً همه چیزی که اینجا درآوردم و پس‌انداز کردم را در سرمایه‌گذاری‌ام در کنیا گذاشتم. این حیاتی بود.

ثانیاً، من واقعاً اینجا خوشحالم. کنیایی‌ها گرم هستند، و این قاره پتانسیل انسانی عظیمی دارد. با این حال، تعداد افرادی که اینجا مشکلات را حل می‌کنند بسیار کم است. در هند، کارآفرینان بسیاری هستند که چیزهای بسیاری می‌سازند—آن‌ها به یک مانیش دیگر برای شروع چیزی نیاز نداشتند. اما اینجا، به خصوص در آموزش عالی و تحصیل در خارج از کشور، اتفاق زیادی نمی‌افتاد.

هیچ‌کس بازار را مختل نمی‌کرد؛ همه وضع موجود را حفظ می‌کردند. پس ما فرصتی دیدیم تا کار جالبی انجام دهیم. من همچنین در دوران کارم با ScanGroup در این قاره شرکت‌های نوآفرین ساختم، و آن سرمایه‌گذاری‌ها را به موفقیت تبدیل کرده بودم. این به من اطمینان داد که اینجا چیزی بسازم و موفق شوم.

مانیش (وسط)، شین امان پرمجی، هم‌بنیان‌گذار و مدیر ارشد مالی، و جان نگورو، هم‌بنیان‌گذار و مدیر ارشد فناوری (CTO). منبع تصویر: Craydel

با نگاهی به دهه بیست زندگی‌تان، وقتی کسی نگاهتان نمی‌کرد، چه نوع مردی بودید؟ و چه بخش‌هایی از آن مرد جوان‌تر هنوز زنده است؟

من همان شخص هستم چه کسی نگاه کند چه نه. این نحوه رفتارم را تغییر نمی‌دهد. به خاطر اصالت شناخته می‌شوم—چه خوب چه بد. در دهه بیستم، ویژگی‌هایی مثل ریسک‌پذیری شگفت‌انگیز نشان دادم. از یک دانشگاه برتر که در آن قبول شده بودم، در یک محیط رقابتی شدید، انصراف دادم و اقتصاد را رها کردم. آن زمان اشتهای ریسک بسیار بالایی داشتم، و امروز هم همین‌طور است. 

عاشق چالش هستم. خودم را در گوشه‌هایی می‌گذارم که واقعاً آزموده می‌شوم. وقتی راحتم، آزارم می‌دهد؛ خسته می‌شوم و دنبال چالش‌های جدید می‌گردم. پس، ریسک‌پذیری، جستجوی چالش، همیشه دنبال ساختن چیزی که ارزش ایجاد کند—این‌ها ویژگی‌هایی بودند که در دهه بیستم نشان دادم، و شواهد فراوانی از آن‌ها وجود دارد. امروز هم آن‌ها را دارم.

وقتی مردم شما را معرفی می‌کنند، دستاوردهایتان را فهرست می‌کنند. کسانی که شما را بهتر از همه می‌شناسند چه می‌گویند؟

کسانی که مرا بهتر از همه می‌شناسند چند چیز می‌گویند. اول، مانیش هرگز به راحتی راضی نمی‌شود—مهم نیست چه دستاوردی داشته یا دریافت کرده، بیشتر می‌خواهد؛ متوقف نمی‌شود. دوم، می‌گویند که استقامت و شجاعت زیادی دارم؛ تکان‌ناپذیر هستم. مهم نیست زندگی چه چیزی به سمتم پرت کند، مقاوم می‌مانم. سوم، می‌گویند من کسی نیستم که دنبال یک «زندگی آرام» باشم. این من نیستم. دنبال زندگی صرفاً از روی شادی و آسایش نمی‌گردم. و در نهایت، همیشه می‌گویند که مانیش برای احساس رضایت به یک هدف بسیار قوی نیاز دارد. بدون هدف، احساس سطحی بودن می‌کنم.

اکثر بنیان‌گذاران داستان فرصت تعریف می‌کنند. داستان شما اغلب شبیه داستان اعتقاد است. گران‌ترین باوری که تا به حال به آن چسبیده‌اید چیست؟

این باور که «خوب کافی نیست.» این برایم خیلی گران تمام شده. چیزی به دست می‌آوری، احساس خوبی داری، اما هرگز احساس نمی‌کنم کافی است. پس سخت‌تر ادامه می‌دهم، و گاهی با هزینه شخصی همراه است؛ خانواده‌ام باید با من کنار بیاید. برای درک بهتر، وقتی کارم را در Scan Group رها کردم تا Craydel را شروع کنم، در اوج حرفه‌ام بودم. شهرت خوبی داشتم، پول خوبی در می‌آوردم، در موقعیت قوی، رشد سریع. برای رسیدن به آنجا به طرز믿لیدنی سخت کار کرده بودم. سپس همه آن را رها کردم تا دوباره از صفر شروع کنم. این نمونه‌ای از باوری است که برایم پول، سختی‌ها و روابط زیادی هزینه داشته. هرگز کافی به نظر نمی‌رسد.

آیا پشیمان هستید؟

نه، اصلاً. اما بهتر شده‌ام در همدردی بیشتر و حمایت از افراد اطرافم که آن هزینه را تحمل کرده‌اند. وقتی هدفم را دنبال می‌کنم، مطمئن می‌شوم کسانی که از نظر عاطفی و مالی به من وابسته هستند، مراقبت می‌شوند. آنقدر به انگیزه خودم مشغول نمی‌شوم که کسی اطرافم را نادیده بگیرم. یک گواه خوب: الان ۱۸ سال است که ازدواج کرده‌ام، پس حتماً یک کار درست انجام داده‌ام.

Craydel برای ساده کردن دسترسی به آموزش عالی تأسیس شد. با نگاهی به گذشته، بیشترین مشکلی که دست کم گرفتید چه بود؟

مانیش: با این اعتقاد شروع کردیم که دیجیتالی کردن کل فرایند—جستجو، پیدا کردن، درخواست برای دانشگاه‌ها—بهینه‌تر، یادگیرنده‌محورتر است و نتایج بهتری ایجاد می‌کند. فرض کردیم که چون اعتقاد ما آنقدر قوی بود، مردم آن را می‌پذیرند. دست کم گرفتم که چقدر مقاومت در برابر تغییر در رفتار انسانی وجود دارد. حتی اگر باور داری این روش بهتری است، تغییر دادن مردم از عادت‌های قدیمی به عادت‌های جدید به طرز믿لیدنی دشوار است. آن مقاومت در پذیرش فناوری بزرگ‌تر از آن چیزی بود که پیش‌بینی کرده بودم.

Craydel بین دانشجویان و دانشگاه‌ها قرار دارد. کدام طرف متقاعد کردنش سخت‌تر بود؟

در ابتدا، دانشگاه‌ها واقعاً سخت متقاعد می‌شدند. هر دانشگاهی که با آن تماس گرفتیم مدارک می‌خواست—تجربه ما در تحصیل در خارج از کشور، چند دانشجو فرستاده‌ایم، با چند دانشگاه کار کرده‌ایم، مراجع از مؤسسات دیگر. این یک مشکل کلاسیک مرغ و تخم‌مرغ است. برای جذب دانشجو به دانشگاه نیاز داری، اما دانشگاه‌ها بدون دانشجو نمی‌آیند، و دانشجویان بدون دانشگاه نمی‌آیند. ابتدا باید مشکل طرف دانشگاه را حل می‌کردیم چون بدون آن‌ها هیچ پلتفرمی نداری. آن زمان واقعاً سخت بود. 

امروز عکس آن است: دانشگاه‌ها راحت‌تر مشارکت می‌کنند چون ما مدارک و موفقیت نشان داده‌ایم. قسمت سخت الان ایجاد تغییر رفتاری در دانشجویان و والدین است. تمرکز ما بر ساختن تناسب محصول-بازار است، بهبود تجربه ی کاربر تا جستجو، تطبیق و درخواست شادی‌بخش و راحت شود. اعتماد به برندمان ساخته‌ایم، اما هنوز به جایی نرسیده‌ایم که مردم کاملاً اعتماد کنند که کل فرایند می‌تواند بدون دخالت انسانی آنلاین انجام شود. این بزرگ‌ترین چالش ما امروز است.

هم‌بنیان‌گذارانتان چه چیزی درباره رهبری به شما یاد داده‌اند، و چگونه به شکل‌گیری شرکت کمک کرده‌اند؟

صبر. من می‌توانم بسیار بی‌صبر باشم، و با شین و جان یاد گرفتم با مردم، کارمندان، سرمایه‌گذاران، و با چیزهایی که به وقت خودشان نیاز دارند صبورتر باشم. همچنین، اندازه‌گیری‌شده‌تر باشم. قبلاً بیشتر به غریزه‌هایم اعتماد می‌کردم—اگر منطقی به نظر می‌رسید، انجامش می‌دادیم—و حسی داشتم که آیا کار می‌کند یا نه. امروز، تعادل بهتری بین غریزه‌ها و داده برقرار می‌کنم. الان خیلی بیشتر به داده نگاه می‌کنیم، و این چیزی است که از هم‌بنیان‌گذارانم یاد گرفتم.

هوش مصنوعی چگونه روش کشف، مقایسه و انتخاب دانشگاه توسط دانشجویان را تغییر داده است؟

دو بخش از مشکل وجود دارد که تنها هوش مصنوعی می‌توانست حل کند. اول، وقتی صدها دانشگاه داری، هر کدام با نقاط قوت خودشان، چطور بهترین تناسب را انتخاب می‌کنی؟ هوش مصنوعی به ما کمک می‌کند مقادیر هنگفتی از اطلاعات درباره دانشگاه‌ها، مقاصد تحصیلی، فرایندهای ویزا و نرخ موفقیت، ترجیحات دانشجویان، و تجربیات پردیس دانشگاهی پردازش کنیم. همه آن داده‌ها جذب می‌شوند، و هوش مصنوعی توصیه‌ها تولید می‌کند. از نظر انسانی، یافتن بهترین تناسب از بین ۶۰۰ دانشگاه بدون تعصب غیرممکن است. هوش مصنوعی آن تعصب را حذف می‌کند و توصیه‌های عینی و بدون فیلتر بر اساس ترجیحات دانشجو ایجاد می‌کند. این یک مشکل پیچیده است که تنها هوش مصنوعی می‌تواند حل کند.

ثانیاً، وقتی دانشجویان توصیه‌ها را دریافت می‌کنند، باید بررسی کنیم آیا بر اساس نمراتشان واجد شرایط درخواست هستند. ما به چندین برنامه درسی در آفریقا نگاه می‌کنیم، گواهینامه آموزش متوسطه کنیا (KCSE) در کنیا، گواهینامه آموزش متوسطه اوگاندا (USCE) در اوگاندا، و موارد دیگر. چطور بر اساس برنامه درسی و نمرات یک دانشجو می‌فهمید کدام دانشگاه‌ها و دوره‌ها واجد شرایط هستند؟

امروز، بیش از ۵۰,۰۰۰ دوره در پلتفرم ما داریم. در زمان واقعی، وقتی نمراتت را به من می‌گویی، باید واجد شرایط بودن را در همه آن دوره‌ها بررسی کنم. از نظر انسانی غیرممکن است. هوش مصنوعی در چند ثانیه این کار را می‌کند. فقط یک عکس از نتایج تحصیلی نهایی‌ات می‌گیری، آپلود می‌کنی، و در پنج تا هفت ثانیه، سیستم ما ۵۰,۰۰۰ دوره و الزاماتشان را بررسی می‌کند و به تو می‌گوید برای کدام‌ها واجد شرایط هستی. تنها هوش مصنوعی می‌توانست آن را حل کند.

سال‌ها تلاش کرده‌اید دسترسی به آموزش عالی را بهبود بخشید. آیا هرگز نگران هستید که فناوری ممکن است نابرابری را به جای از بین بردن آن، کارآمدتر کند؟

ما به بخشی از دانشجویان نگاه می‌کنیم که توانایی مالی تحصیل در خارج از کشور را دارند. آنچه فناوری انجام می‌دهد این است که اطلاعات را قابل دسترس‌تر می‌کند تا مردم بتوانند تصمیمات بهتری بگیرند. اما بیشتر از این هم هست. یکی از راه‌هایی که نابرابری را کاهش می‌دهیم از طریق بورسیه‌ها و تخفیف‌هاست؛ اکثر دانشگاه‌ها آن‌ها را ارائه می‌دهند، اما نمایندگان آن اطلاعات را برای کسب کمیسیون بالاتر پنهان می‌کردند. در پلتفرم ما، آن اطلاعات آزادانه در دسترس است. 

همچنین، دانشگاه‌های اروپا آموزش عالی را با قیمت‌هایی به پایینی ۲,۰۰۰ دلار در سال ارائه می‌دهند، ۵۰-۶۰ درصد ارزان‌تر از دانشکده‌های خصوصی در کنیا. هیچ نماینده‌ای نمی‌خواست با آن‌ها کار کند چون کمیسیون‌ها خیلی پایین بود. از آنجایی که قصد داریم آموزش را فراگیر و قابل دسترس کنیم، با آن‌ها شراکت می‌کنیم. این بدون پلتفرم ما ممکن نمی‌بود.

هم‌بنیان‌گذار و کارکنان Craydel. منبع تصویر: Craydel

اگر امروز Craydel را شروع می‌کردید، با دانستن همه چیزهایی که الان می‌دانید، چه چیزی را متفاوت می‌ساختید؟

با نگاه به گذشته، همه ما خردمندتر هستیم. اما صادقانه، احتمالاً همان اشتباهات را می‌کردم؛ اشتباهات بخشی از رشد هستند. با این حال، چیزهایی هستند که امروز می‌دانیم که قبلاً نمی‌دانستیم. اگر امروز با تمام آن دانش شروع می‌کردم، شرکت را خیلی بیشتر با منابع مالی خودمان اداره می‌کردم قبل از اینکه پول سرمایه‌گذار بگیرم. سرمایه‌گذاری در فناوری و بازاریابی را به آن زودی که انجام دادم گسترش نمی‌دادم. ابتدا کسب‌وکار را بیشتر به صورت آفلاین اداره می‌کردم، مدل را درست می‌فهمیدم، قبل از اینکه به شدت سرمایه‌گذاری کنم. خیلی زود وارد آن شدیم.

بزرگ‌ترین چیزی که سرمایه‌گذاران درباره ساختن کسب‌وکار در آفریقا اشتباه می‌فهمند چیست؟ و بنیان‌گذاران آفریقایی درباره سرمایه‌گذاران چه اشتباهی می‌کنند؟

از تجربه‌ام، اکثر سرمایه‌گذاران—فرشته یا نهادی—از یک مدل به سبک آمریکایی پیروی می‌کنند: بهترین بنیان‌گذاران را پیدا کن، همه پول را به آن‌ها بده، و به آن‌ها اعتماد کن که راه را پیدا کنند. آنچه نمی‌فهمند این است که کسب‌وکارهای مبتنی بر اینترنت و فناوری در آفریقا هنوز در مراحل اولیه بسیار هستند. اکوسیستم بالغ نیست. سرمایه‌گذاران باید بیشتر درگیر شوند، به بنیان‌گذاران کمک کنند تا چیزها را کشف کنند، بهترین شیوه‌ها را به اشتراک بگذارند، و آن‌ها را به شرکت‌های سبد سهام دیگر متصل کنند، به خصوص آن‌هایی در غرب که مشکلاتی را که ما سعی داریم حل کنیم قبلاً حل کرده‌اند. نرخ موفقیت یک سرمایه‌گذار منفعل در این قاره بسیار پایین است. کاش سرمایه‌گذاران بیشتر درگیر می‌شدند، می‌پرسیدند کجا گیر کرده‌ایم، و با ما شریک فکری می‌شدند. این کافی اتفاق نمی‌افتد، حتی با سرمایه‌گذاران خودمان. گاهی وقتی تماس می‌گیریم درگیر می‌شوند، اما بیشتر منفعلانه است.

بنیان‌گذاران اشتباه می‌کنند که جمع‌آوری سرمایه را به عنوان دستاورد جشن می‌گیرند. اینطور نیست. جمع کردن پول باید واقعاً تو را آزار دهد؛ داری حقوق صاحبان سهام می‌دهی. دستاورد انجام مأموریت است، نه گرفتن منابع مالی. خیلی از بنیان‌گذاران صرفاً به این دلیل که کسی پول گذاشته احساس تأیید می‌کنند. تأیید واقعی از مصرف‌کنندگان می‌آید، نه از سرمایه‌گذاران.

آخرین باری که واقعاً درباره توانایی‌های خودتان احساس ناامنی کردید کی بود؟

هرگز. درباره توانایی‌ام برای فشار آوردن بیشتر به خودم احساس ناامنی نمی‌کنم. ۴۷ ساله هستم، با بچه ازدواج کرده‌ام، مسئولیت‌های بیشتری دارم، اما ظرفیت عظیمی برای یادگیری و یادگیری سریع دارم. هر چیزی که کمبود دارم، می‌توانم از دیگران، از خواندن یاد بگیرم و بر آن غلبه کنم. پس هرگز احساس ناامنی نمی‌کنم.

تنهاترین بخش بنیان‌گذار بودن که کارمندان هرگز نمی‌بینند چیست؟

در پایان روز، مدیرعامل یا بنیان‌گذار باید تصمیم نهایی را بگیرد. با سنگینی آن تصمیمات زندگی می‌کنی. وقتی کار نمی‌کنند، هیچ‌کس دیگری را نمی‌توانی سرزنش کنی، هیچ جایی برای رفتن نداری، هیچ شانه‌ای برای گریه کردن نیست. باید مسئولیتش را بپذیری. گرفتن تصمیمات، به خصوص وقتی می‌توانند هزاران دلار یا شغل مردم را هزینه کنند، سخت‌ترین چیز است. باید با سنگینی تصمیمات خودت زندگی کنی. این تنهاست. حتی با هم‌بنیان‌گذاران، تصمیم نهایی باید از من بیاید. و گرفتن آن تصمیم، با دانستن اینکه احتمال زیادی وجود دارد که اشتباه باشد، واقعاً سخت است.

در صنعتی کار می‌کنید که بر امید بنا شده—والدینی که امیدوارند فرزندانشان زندگی بهتری داشته باشند، دانشجویانی که امیدوارند آموزش همه چیز را تغییر دهد. چطور سنگینی آن انتظارات را حمل می‌کنید وقتی واقعیت‌های کسب‌وکار تصمیمات دشواری می‌طلبد؟

همیشه به تیمم می‌گویم: سهام بسیار بالاست. آینده کامل یک نفر به تصمیماتی بستگی دارد که ما به آن‌ها توانایی گرفتنشان را می‌دهیم. ما این را بسیار جدی می‌گیریم. تیم من فشار پشت هر توصیه‌ای که می‌دهیم را می‌فهمد. اما وظیفه اصلی ما تبدیل آن امید به اعتقاد است. نمی‌خواهیم والدین فرزندانشان را با امید به خارج بفرستند؛ می‌خواهیم با اعتقاد بروند. 

این کار را با دادن دسترسی به منابع کافی، از طریق مشاوره انسانی و پلتفرمان انجام می‌دهیم، تا وقتی تصمیم می‌گیرند، کاملاً آگاه باشند و مطمئن باشند این بهترین تصمیم است. این مهم‌ترین کار ماست.

از دوره‌های رونق و رکود اقتصادی گذشته‌اید. چه عادت شخصی بیشتر از هوش نجاتتان داده است؟

هوش خیلی پایین در هرم است. می‌گویم اعتقاد راسخ به مشکلی که در حال حل آن هستیم، و وسواس مطلق در حل آن. چیزها همیشه طبق میل تو پیش نمی‌روند؛ تقریباً همه چیز می‌تواند علیه تو باشد، اما آن اعتقاد ریشه‌دار تو را از سد گذر می‌کند. 

ثانیاً، آستانه بسیار بالایی برای درد و رنج دارم. می‌توانم سطوح عظیمی را تحمل کنم و از نظر عاطفی احساس پایین بودن یا آشفتگی نکنم. فقط روی مأموریت تمرکز می‌کنم. هر چالشی را به عنوان مانعی می‌بینم که باید بر آن غلبه کرد، و ذهنم خیلی سریع از مشکل به حل آن سوئیچ می‌کند.

وقتی بازنشسته می‌شوید، چه چیزی باعث می‌شود احساس کنید نه تنها یک شرکت ساختید، بلکه زندگی ارزشمندی داشتید؟

مانیش: مطمئن نیستم هرگز بازنشسته شوم، اما فرض کنیم در بستر مرگم به گذشته نگاه می‌کنم. از زوایای مختلف می‌بینم. اول، مأموریت شرکت تکامل خواهد یافت، شاید کاملاً تغییر کند. هر چیزی که بشود، آن مأموریت باید به اندازه کافی مقیاس پیدا کند تا تغییر واقعی ایجاد کند. موضوع چند هزار دانشجو نیست—آیا می‌توانیم بیش از یک میلیون نفر را به اعتماد به پلتفرمان ترغیب کنیم؟ 

درست قبل از اینکه بیایید، یک دختر به ما سر زد. در مسابقه Craydel Cup شرکت کرد—مثل Shark Tank برای دانش‌آموزان دبیرستانی در کنیا—بورسیه برد، و الان با بورسیه ۵۰ درصدی به ایرلند می‌رود تا در خارج از کشور تحصیل کند. لحظاتی مثل این ما را خوشحال می‌کند. آموزش مسیری برای دستیابی به اهداف است. اگر بتوانم به تعداد بسیار زیادی از دانشجویان کمک کنم به اهدافشان برسند، عالی است. اما هرگز کاملاً راضی نخواهم شد. حتی اگر بزرگ‌ترین پلتفرم در آفریقا شویم، می‌پرسم: ماورای آفریقا چیست؟ آسیای جنوب شرقی؟ آمریکای جنوبی؟ می‌خواهیم یک شرکت جهانی باشیم.

ثانیاً، نقشم را به عنوان مدیرعامل و مربی می‌بینم. افراد جوان زیادی با ما کار می‌کنند. آیا آن‌ها را الهام می‌بخشم که بهترین نسخه از خودشان شوند؟ اگر تیمم خوب عمل کند—چه در Craydel چه جای دیگر—و من بخشی از رشدشان بوده باشم، این خیلی اهمیت دارد.

ثالثاً، شخصاً، اگر فرزندانم، همسرم، والدینم، یا هر کسی نزدیک به من به آنچه انجام داده‌ام افتخار کند، آن تأیید بسیار اهمیت دارد. آیا فرزندانم وقتی در ملاء عام درباره کارم صحبت می‌کنند احساس خوبی دارند؟ این برایم خیلی مهم است. پس، موضوع اعتماد مصرف‌کنندگان، دانشجویان و والدین به پلتفرمان برای کمک به دستیابی به اهدافشان است. موضوع کمک به رشد تیمم است. و موضوع افتخارمند کردن خانواده‌ام است.

جام جهانی: هدف‌گذاری برای 200x

جام جهانی: هدف‌گذاری برای 200xجام جهانی: هدف‌گذاری برای 200x

تا 20 مسابقه جام جهانی را در یک سفارش ترکیب کنید

سلب مسئولیت: مطالب بازنشرشده در این وب‌ سایت از منابع عمومی گردآوری شده‌ اند و صرفاً به‌ منظور اطلاع‌ رسانی ارائه می‌ شوند. این مطالب لزوماً بازتاب‌ دهنده دیدگاه‌ ها یا مواضع MEXC نیستند. کلیه حقوق مادی و معنوی آثار متعلق به نویسندگان اصلی است. در صورت مشاهده هرگونه محتوای ناقض حقوق اشخاص ثالث، لطفاً از طریق آدرس ایمیل [email protected] با ما تماس بگیرید تا مورد بررسی و حذف قرار گیرد.MEXC هیچ‌ گونه تضمینی نسبت به دقت، جامعیت یا به‌ روزبودن اطلاعات ارائه‌ شده ندارد و مسئولیتی در قبال هرگونه اقدام یا تصمیم‌ گیری مبتنی بر این اطلاعات نمی‌ پذیرد. همچنین، محتوای منتشرشده نباید به‌عنوان توصیه مالی، حقوقی یا حرفه‌ ای تلقی شود و به منزله پیشنهاد یا تأیید رسمی از سوی MEXC نیست.

دریافت سهم خود از 50K USDT

دریافت سهم خود از 50K USDTدریافت سهم خود از 50K USDT

وظایف +DEX را تکمیل تا چرخ قهرمانی را آزاد کنید